محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
310
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و « شيخ الرئيس » - رحمة اللّه عليه - اشاره به بطلان آن كرده و گفته : چنان چه آب به تنهايى غذا و جزء بدن نمىگردد [ و ] همچنين كه هوا و آب نفوذ فرماينده و بدرقه غذاست ، همچنين هوا بدرقهء غذا و روح است ؛ زيرا كه بايد غذاى بدن و روح ، جسمِ مركّب باشد نه بسيط . و مشابهت و مناسبت فيما بين غاذى و مغتذى شرط است در همه حال . و آب چون با رطوبات و اجزاء لطيفهء غذا تركيب و امتزاج يابد ، صلاحيت غذائيت مىيابد و همچنين هوا چون به ابخرهء اخلاط امتزاج و تركيب يابد ، ممكن است كه استحاله به روح يابد و غذاى آن شود . و فايدهء شريان وريدى آن ، آن است كه نفوذ نمايد در آن خون نضج يافته و برسد به ريه و مصاحب آن باشد حرارت براى اتمام نضج آن ؛ زيرا كه به سبب آن كه ريه دائم الحركة است ، نمىتواند كه مشغولِ هضم و نضج غذا گردد [ و لذا ] بايد غذاى نضج يافته بدان رسد و به اندك تصرّف حرارتى در آن ، جزء آن گردد [ پس ] چنان چه ريه خادم قلب است براى ترويح ، همچنين قلب [ هم ] مكافى آن است به اعانت و امدادِ حرارت و حاصل است ميان آن هر دو مكافات و خدمت از جانبين ؛ هر يك به واسطه امرى . و گفتهاند كه : ريه به هيأت مجموعى به شكل تنبورى است خورد و بزرگ : بزرگ به مثابهء كدوى تنبور است - مراد از ريه اين است - ، و كوچك آن به منزلهء گردن . و قصبه و سر آن را « حنجره » نامند . تشريح آن را بدين نحو بيان نمودهاند كه سه جزء دارد : يكى نفس و تنهء آن و دوم ، قصبهء آن و سوم ، حنجرهء آن . امّا نفسِ آن : كه جزء اوّل آن است ، مؤلّف از : شعب قصبه ، و شعب شريان وريدى ، و شعب وريد شريانى ، و لحم رخو غددى اسفنجى ، و هوايى كه شاغل خلل و منافذ آن است ، و غشائى كه محيط بر آن است و اين غشاء مانند لحم ريه ، با منافذ است تا رطوبات فضاى سينه و ريه داخل آن توانند شد ؛ زيرا كه مجراى طبيعى براى خروج رطوبات فضاى صدر همان